aaaseman

جایی برای تاریک و روشن های ماه آسمان که یک رویش همیشه راز بود

اشکان و ژوبی

3 دیدگاه

سلام ژوبی و اشکان عزیز

هرچند دور اما خیلی نزدیک…جایی همین حوالی دور هم جمع شدیم و به یاد بودنتون چهارمین سالگرد زندگی مشترکتون رو با هم جشن گرفتیم…به یاد زمستون 91 که روزشماری سالگردتون همه رو منتظر نگه داشت…به یاد همه روزهای خوبی که جزیی ازبهترین خاطرات خونواده ماست..از آغازش که دریایی بود تا ابدیتی که دل برادر هارو به هم نزدیک نگه میداره…

همه خاطراتتون اینجا تو ذهنمون میچرخه…و امسال مثل هر سال خوشحالیم ازاین که با هم بودنتون اینقدر عظیمه که به راه دور و درازی برای آرامش قدم گذاشتین و آروزی ما خوشبختی هر روزتونه

همه بچه هایی که همیشه دور هم جمع میشدیم(برادرهاتون آرش و فرهاد فروغی و پسر غایب از نظر آیدین فروغی 😀 زوج های گل آرش و محمدرضا – حسین و شهرام – مهدی کوتاه – امید – سامی – صدرا- و همه دوستانی که تو مراسم اون شب بودن و همه کسانی  که تبریک گفتن به شما این سالگرد رو مثل عمه زهره فروغی – مهسا – یوسف و بردیای عزیز- حسین ومهرداد عزیز -دانیال عزیزو همه و همه –  من آماده ام که اسم هرکی رو فراموش کردم عذرخواهی بکنم…)

به یادتون بودیم و این کیک رو خوردیم و جاتون رو خالی کردیم 😛

انگار همه چی دست به دست هم داده بود که این پست دیر آپ بشه همشم تقصیر این پسره آیدینه دیگه…بابافرهاد به من سپرده بود مثلا  😦  با پوزش فراوان که دیر شد واقعا…

یلداتون که گذشت اعترافاتتون هم طلب ما…کریسمستون هم مبارک…:* :* :*

خیلی دوستون داریم و همیشه به یادتون هستیم..به امید این که این سالگرد تا وقتی موهاتون مثل دندوناتون سفید بشه پابرجا بمونه :*

دی ماه 1392.  خانواده فروغی

 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید

خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

 Image

 

 

Advertisements

3 thoughts on “اشکان و ژوبی

  1. الان فقط دکی کنم، میام فردا حسابی کامنت میذارم .
    اشکان

  2. من هم از همین تریبون استفاده می کنم و به اشکان و ژوبی سلام خودمو میرسونم

  3. فردا شد و اشکان کامنت نذاشت و آیدین هم پست دیگه ای نزاشت 😀
    خوش به حال خودم که شب یلدا پیششون بودم 😀

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s